تبليغاتX
جمهوریت
آرشیو مطالب   تماس با مدیریت سایت   صفحه نخست  
سایت خبری-تحلیلی - راهبردی جمهوریت سعی دارد منعکس کننده صدای جمهور باشد نه بلندگوی گروهی خاص

سیاست روز
احتمال برکناری سعید مرتضوی قوت گرفت
حمله لباس شخصي‌ها به حسينيه دراويش گنابادي اهواز
جان بلتون از زمان حمله اسرائیل به ایران خبر داد
خودکشی دانشجویان تحت فشار کمیته انظباطی
سرقت لب تاپ محسن امین زاده به روایت ابطحی
تهديد تلفني ۹ تن از دانشجويان منسوب به "طيف چپ"
حراست ایرنا خبرنگار برنا را اخراج کرد
دکتر ابراهیم یزدی :اشکال از ولایت فقیه است/نظام از درون در حال رسیدن به بن بست است
تعرض به یک دانشجوی دختراین بار در دانشگاه زنجان
نسرین ستوده: از ارسال کنندگان اس ام اس تهدید آمیز تحت عنوان"ستاد خبری" شکایت خواهم کرد
اعتبارنامه و مشکل شناسنامه های جعلی
تحلیل بیزینس میدل ایست از تقابل مجلس هشتم و دولت نهم
دستگیری ۸ تن از فعالان زن در تهران
ریاست جمهوری نهم و مرزهای آبی کشور/نوشتاری از اعظم طالقانی
خداحافظی cPanel با سایت‏های ایرانی
پورمحمدی: احمدی‌نژاد بار اول در سال 85 خواست که استعفا بدهم
بیانیه 1200 تن از مدافعان حقوق برابر به مناسبت سالروز 22 خرداد
آرشیو پیوندهای روزانه

پیوندها
سیاست نویس(حسن محمدی)
موج سوم
یاری
چرک نوشته ها(حامد صالح آبادی)
بوی خاک(محمدرضا یزدان پناه)
پستو(فرزانه آئینی)
روزنه(نرجس حق بیان)
اقتصاد نویس(نرگس رسولی)
وبلاگ آش ايروني
برای هیچ کس(یلدا)
ملی مذهبی
نهضت آزادی
سایت خبری امروز
جبهه مشارکت-مازندران
یاران باران(اصلاح طلبان اصفهان)
شب نوشته ها(مرجان نمازی)
سایت خبری نوروز
آواز نو (وبلاگ حسن اسدی زید آبادی)
نقطه دید
تارنمای سیاسی واجتماعی واندیشه نثرما
سايت موسسه اسلامي زنان
سايت جامعه زنان انقلاب اسلامي
وبلاگ براي فردا
وبلاگ فروتن شوكران
وبلاگ گفتمان اصلاحات
وبلاگ شهيد كوي دانشگاه
وبلاگ محافظه كار مدرن(صادق)
ديده بان(نوگل)
وبلاگ نسل سوخته
وبلاگ گروهي از هواداران اكبر گنجي
وبلاگ مبارزان
وبلاگ كليد(احمد رضا حائري)
وب نوشت م.آذين(گنج ما در...)
وبلاگ دختري از جنس ونوس
وبلاگ طنين سكوت(حامد متقي)
وبلاگ سياست عقلاني
ادوارنیوز
مسخ(وبلاگ كاميار چايچي)

آرشیو مطالب
شهریور 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384

آرشیو موضوعی
مصاحبه
تحلیل
یومیه
حقوق بشر


 RSS 

طراح قالب



نامه افشاگرانه علی افشاری در آستانه محاکمه مجدد خود

رياست محترم قوه قضائيه

جناب آقای آيت الله شاهرودي

 

با سلام و احترام

اينجانب علی افشاری، در آذرماه سال 1379 با دستور قاضی شعبه 26 دادگاه انقلاب اسلامی تهران بدون تفهيم اتهام و دلايل آن بازداشت و به همراه آقای مهندس عزت الله سحابی روانه زندان اوين شدم . موضوع اوليه اتهام، به سخنرانی اينجانب در ميتينگ" اعتراض به شكل گيری انسداد سياسی” در دانشگاه اميركبير مورخ 6/9/1379 با عناوين تبليغ عليه نظام، تشويش اذهان عمومی و توهين به رهبری اختصاص داشت. پس از گذراندن قريب به 8 روزدر بخش عمومی زندان اوين به بند انفرادی 240 زندان اوين منتقل شدم و بازجويی امنيتی آغاز شد كه از همان ابتدا با فحاشی، توهين و برخوردهای اجباری همراه بود. پس از يك هفته بازجويی پيوسته و توام با بی‌خوابی و ايستادن های ممتد مقابل ديوار و تهديد به انواع و اقسام شكنجه، به دليل عدم پذيرش خواست بازجويان در قبول اتهام براندازی ، پس گرفتن سخنان اعلام شده در سخنرانی فوق الاشاره ، معذرت خواهی از رهبری و رياست قوه قضائيه و پاسخگويی به سئوالات خارج از چهارچوب موضوع بازداشت ، پس از 24 ساعت بيخوابی در حالی كه در صندلی عقب ماشين خوابانده شدم و چشم بند به چشم ، در داخل پتو پيچيده شدم به مكانی كه به قول بازجويان "تاريكخانه اشباح " بود و بعدها فهميدم بازداشتگاه 59 سپاه پاسداران است ، منتقل شدم. در همان شب انتقال مورد ضرب و شتم و فحاشی از سوی چند نفر قرار گرفتم و مجبور شدم بر خلاف حقوق و تمايلم به پاسخگويی در باره موارد خارج از موضوع بازداشت بپردازم. از اين زمان به بعد شدت و عمق فشارها ی جسمانی و روانی ، محروميتها ،خلا عاطفی و ايزولگی به تدريج و به صورت مستمر، چنان فزونی يافت كه پس از يك ماه ايستادگی ناگاه مقاومتم شكست و شخصيتم را فروريختند و چونان كودكی كه در فضايی غريبه قرار گرفته است از فضای گذشته ام گسسته و تبديل به موجودی مصلوب الاختيار و فاقداراده شدم كه چون مومی در دستان بازجو بود و بازجو در موقعيتی مسلط قرار گرفت . در اين وضعيت بحرانی همچون بيمار روانی سير معكوس اجتماعی شدن را طی كردم و روز به روز فاصله بيشتری با شخصيت قبليم پيدا كردم . وضعيتم بگونه ای بود كه توان مخالفت و ايستادگی در برابر بازجو را نداشتم و تنها توانم معطوف به كاستن از شدت و ابعاد خواسته های بازجو بود.

 خواست بازجويان در اين دوره ، ابتدا عينيت بخشی به سناريوها و ذهنيت های آنان در مورد پرونده های ملی نظير كوی دانشگاه ، حادثه خرم آباد ، عملكرد دفتر تحكيم وحدت و جنبش دانشجويی وتلاش برای اخذ اعترافات مورد نظر در مورد اصلاح طلبان و جريانات سياسی رقيب و پاسخگويی به سئوالات از طريق فشار ، اغفال و تلقين بر اساس طرح های از پيش تعيين شده بود، اما پس از خودداری نهايی اينجانب در يك دوره پرفراز و نشيب 45 روزه كه در اوج فشارها و محروميتها قرار داشتم ، به انجام مصاحبه ويدئويی عليه مواضع قبلی خودم و اعلام مواضع توبه آميز تغيير يافت و اينجانب نيز به ناچار تن به انجام مصاحبه دادم تا مجبور به اعتراف دروغ عليه ديگران و روايت كژتابانه  وقايع مهم ملی و جنبش دانشجويی در چارچوب تصورات غير واقعی تيم بازجويی نشوم . اما در همان شرايط شرط كردم كه مصاحبه جنبه تحليلی داشته باشد و جنبه خبررسانی و افشاگرانه پيدا نكند . روال انجام مصاحبه اجباری بدينترتيب بود كه نخست محورها از سوی سربازجو ديكته شد و پس از چانه زدن با بازجو ، متن اوليه مصاحبه با اعمال نظر تيم بازجويی تدوين شد و سه مصاحبه ويدئويی در داخل محيط بازداشتگاه با حضور تيم بازجويی صورت گرفت . فيلمها برای تيم كارشناسی ارسال شد و مجدداٌ بر اساس نظر كارشناسان و تغييرات آنها بر روی متن های پياده شده مصاحبه ها ، متنی جديد تهيه گشت و در اختيار اينجانب قرار گرفت تا آن را حفظ كنم و پس از يك روز تمرين به مكانی در داخل پادگان عشرت آباد منتقل شدم كه قرار بود مصاحبه ای ويدئويی با يك تيم فيلمبرداری حرفه ای صورت گيرد ، كه ناگاه و بدون هيچگونه پيش زمينه قبلی با خبرنگار و تيم فيلمبرداری صدا و سيما مواجه شدم . اشارات بازجو نشان از آن داشت كه نبايد واكنشی نشان دهم و از آنجاييكه من از حق "خود بودن" بعنوان بديهی ترين حق يك انسان محروم بوده و اراده مستقل خودم را از دست داده بودم و از اذيت و آزار جهت تحميل اعتراف دروغ بر روی ديگران هراس داشتم ، ناچار تسليم شدم . اما روال آن مصاحبه به اصطلاح داوطلبانه كه در ظاهر بنا به درخواست اينجانب صورت گرفت ، خود حكايت تلخ ديگری است كه نشان می‌دهد منافع گروهی و اميال قدرت طلبانه برای ذبح حقيقت و تحريف واقعيت ، هيچ مرزی را نمی‌ شناسد. ابتدا شخص بازجو در حضور مصاحبه گر و تيم فيلم برداری صدا و سيما بر روی صندلی مصاحبه كننده نشست و من در حالی كه روبروی او قرار داشتم  و نگاهم به دوربين صدا و سيما بود ، متن مكتوب آورده شده از بازداشتگاه را از حفظ به صورت پيوسته و يكسره بدون هيچگونه سئوال و جوابی خواندم . البته در حين خواندن نيم نگاهی نيز به متن مكتوب داشتم. كل اين مصاحبه در يك كاست نيم ساعته به صورت مجزا فيلمبرداری شد . بازجو اعلام كرد كه اين فيلم را برای تيم بازجويی و پاره ای مقامات می‌خواهد و ارتباطی با مصاحبه تلويزيونی ندارد. سپس مصاحبه كننده صدا و سيما ( آقای فلاح ) بر روی صندلی نشست و در چهارچوب متن از پيش تعيين شده سئوالاتی را مطرح كرده و من نيز پاسخهای مد نظر بازجويان را ارائه كردم كه به مدت بيش از يك ساعت در كاست های جداگانه تصويری ضبط شد . در واقع كلماتی كه از زبان من در اين مصاحبه و مصاحبه های ويدئويی قبلی جاری شد ، هيچيك سخنان من نبود ، بلكه اراده و خواست تيم بازجويی بود كه در اثر فشارهای سنگين وارده، از زبان من بيان می‌گشت . اين مصاحبه به صورت يك فيلم ساختگی بود كه نقش من بازيگری در جايگاه مصاحبه شونده بود و تيم بازجويی كارگردانی آن را بر عهده داشت . اما متاسفانه در حالی كه قاضی پرونده به شكلی صريح اعلام كرده بود كه اين مصاحبه داخلی است و در رسانه ها ی عمومی پخش نمی‌ شود . بر خلاف توافقات صورت گرفته ، مصاحبه به صورت گزينشی و با مونتاژ فيلم پرشده در حضور بازجو و فيلم مصاحبه با خبرنگار صدا و سيما در بخشهای خبری صداوسيما پخش شد.

در اين دوران چند نامه توبه آميز نيز از اينجانب خطاب به قاضی پرونده ، رئيس قوه قضائيه و شورای عمومی دفتر تحكيم وحدت گرفته شد كه روال آن مطابق متن مصاحبه به صورت تحميلی و ديكته شده از تيم بازجويی بود كه هيچكدام عقايد و ديدگاههای من نبود بلكه نمايانگر شخصيتی بود كه در جريان بازجويی اجباری از من ساخته شده بود . البته نامه های فوق منتشر نگشت. همچنين در اين دوران ، اجبار و فشار بسياری بر من وارد شد تا در چهارچوب القائات و ذهنيت بازجويان اطلاعاتی در خصوص فعالين اصلاح طلب و دانشجويی درقالب فرمهای تك نويسی بنويسم . سرانجام به لطف پروردگار در حالی كه به شدت به لحاظ روحی به هم ريخته و پريشان بودم و حتی چند بار تا آستانه خودكشی با سيم برق رفتم ، در نيمه دوم خرداد ماه سال 80 در آن شرايط دشوار شخصيت به هم ريخته خود را در داخل بازداشتگاه بازيافتم و شخصيت واقعی و پيش از بازداشتم دوباره نمايان گشت . و در مقابل برنامه بازجويان ايستادم و از انجام خواسته های آنان سرباز زدم و در اولين فرصت تمامی موارد خلاف و اعترافات دروغ را به اطلاع قاضی پرونده رساندم و در اولين ملاقات با خانواده مختصری از اجحافات صورت گرفته را جهت روشنگری به اطلاع افكار عمومی رساندم . مجدداٌ دوباره فشارها و تهديدها آغاز شد و مرا تهديد كردند كه تا چند سال به صورت انفرادی در بازداشتگاه 59 خواهم ماند و به حبسی طويل المدت بيش از 15 سال محكوم خواهد شد . امكان دفاع در فضای افكار عمومی پيدا نخواهم كرد و قس عليهذا  و مرتباٌ عنوان می‌كردند كه قاضی و دادگاه در اين پرونده نقشی ندارند وآنها تعيين كننده نهايی و اصلی سرنوشت پرونده می‌باشند .در تيرماه سال 80 قرار بازداشتم تبديل به وثيقه 200 ميليون تومانی شد و علی رغم آنكه خانواده من در مرداد ماه سال 80 تمامی وجه وثيقه را با اخذ تاييديه كارشناسی دادگستری به صورت سندهای ملكی تاديه نمودند ، بدون تفهيم اتهام جديدی تا آذرماه سال 80 در بازداشتگاه 59  در سلول انفرادی بسر بردم كه در سه ماه آخر آن هيچگونه بازجويی صورت نگرفت . در مجموع اهم مصاديق اذيت و آزار جسمانی و روانی در اين دوران بازداشت 356 روزه بشرح زير می‌باشد :

·        328 روز حبس انفرادی كه 128 روز آن در سلول انفرادی به ابعاد 3/1 * 2 متر و 200 روز در  سلول به ابعاد 3 * 6 متر گذشت .

·                    حضور در بازداشتگاه های امنيتی و نظامی با رده حفاظتی بالا

·        حضور در بازداشتگاه حفاظت اطلاعات وزارت دفاع در جنب فرودگاه مهر آباد كه سلول های آن در نزديكی فرودگاه قرار دارد و صدای ناهنجار و گوشخراش نشست و برخاست پيوسته و لاينقطع هواپيما جايی برای آرامش باقی  نمی‌ گذارد .

·                    ضرب و شتم با چشمان بسته و فحاشی و توهين های بسيار و زننده

·                    بی خوابيهای مداوم و گسترده بگونه ای كه يك مورد آن 4 روز مداوم بود

·                    تهديد مكرر به اعدام و صحنه سازی و برقراری مقدمات اعدام مصنوعی و تلاش برای وادار كردن به نوشتن وصيت نامه

·                    نگاه داشتن ايستاده به روی ديوار به صورت طويل المدت

·        تهديد به انواع و اقسام شكنجه همراه با فرياد های گوشخراش به صورت متوالی در گوشهای اينجانب كه برخی از آنها متضمن فشارهای جنسی بود .

·                    تهديد به بازداشت اعضای خانواده و دوستان

·                    محروميت عاطفی و حسی و ممانعت از برقراری ارتباط موثر و آزاد با خانواده و وكيل

·        بی خبری و محروميت از كتاب و روزنامه به مدت 8 ماه و محروميت مطلق از تلوزيون ، راديو و مطبوعات اصلاح طلب

·                    بستن چشم بند در تمام دوران حضور در بازداشتگاه

·                    بردن پای تخت به منظور زدن كابل و برقراری مقدمات آن

·                    فشارهای روانی گسترده

·                    قرار گرفتن در معرض سرما بگونه ای كه عمدتاٌ در فصل زمستان شبها در اتاقی سرد قرار داشتم

·                    شرايط بهداشتی نامناسب

·                    محروميت از مكالمات تلفنی آزاد و محدوديت تماس تلفنی در حضور بازجو

·        محدوديت و محروميت در استفاده از هواخوری بگونه ای كه در طول 4 ماه نخست حبس ،روزانه 5 دقيقه در حياط كوچك بازداشتگاه با چشم بند امكان هواخوری داشتم .

·                    فريب و دروغپردازی جهت وارونه نشان دادن مسائل و فضای سياسی كشور و جنبش دانشجويي

·                    انتقال اخبار كذب و دروغ به نقل از دوستان و فعالين سياسی اصلاح طلب

·                    انتقال بوسيله آمبولانس (كه در برخی موارد روی برانكارد قرار می‌گرفتم  ) از بازداشتگاه به دادگاه

·                    بازجويی نامحدود در تمامی حوزه ها و خارج از موضوع بازداشت

پس از آزادی با وثيقه 200 ميليون تومانی از طريق مصاحبه مطبوعاتی و نامه نگاری به مسئولين بلند پايه نظام و پيگيريهای حقوقی به آگاهی بخشی پيرامون مسائل دوران بازداشت و مطالبه حقوق تضييع شده پرداختم ولی متاسفانه پاسخی دريافت نكردم و در عوض دو سال ديگر به ناحق ، تحت اتهامات بی‌اساس به زندان افكنده شدم و تاوان ايستادگی بر روی مواضع و حقوق انسانی خود را پس دادم .

آقای شاهرودی

آنچه در اين پرونده بر من گذشت ، آئينه تمام عيار تخلفاتی است كه جنابعالی چندی پيش برای دستگاه قضايی برشمرديد و تا زمانی كه عاملين و صحنه گردانان اين تخلفات به سزای اعمال غير انسانی و غير شرعی خود نرسند ، نمی‌ توان به انجام اصلاح واقعی در دستگاه قضايی اميد داشت .

اينك پس از گذشت افزون بر 55 ماه از تشكيل پرونده و 44 ماه از آزادی با قيد وثيقه 200 ميليون تومانی ، روز سه شنبه مورخ 1/6/1384 بعنوان زمان برگزاری دادگاه اينجانب ابلاغ شده است. حال با عنايت به توضيحات فوق الذكر و سياسی بودن ماهيت اتهامات وارده ، التزام به فرايند دادرسی عادلانه ، اعلاميه جهانی حقوق بشر ، موازين دينی و حقوق من بعنوان يك انسان حكم می‌كند مطابق اصل 168 قانون اساسی دادگاه اينجانب به صورت علنی و با حضور هيئت منصفه برگزار گردد . از آنجائيكه مصاحبه ويدئويی ساختگی گرفته شده از اينجانب در دوران بازداشت، در بخشهای خبری پر بيننده صدا و سيما با پوشش تبليغاتی گسترده پخش شده است ، از اين رو موجبی برای مخالفت با علنی شدن دادگاه به دلايل امنيتی وجود ندارد . وقتی طرح مطالب توضيحی و به اصطلاح روشنگرانه پيرامون اعمال مخل امنيت كشور ( به زعم آقايان ) در رسانه های خبری در دوران بازداشت مشكل امنيتی ندارد به طريق اولی اطلاع افكار عمومی و رسانه های عمومی از مطالب مطروحه در دادگاه , دفاعيات طرح شده در خصوص بی‌اساسی اتهامات و مفاد مصاحبه به منظور سنجش ميزان واقعيت اتهامات وارده نيز خالی از تبعات امنيتی است .

ترديدی نيست كه برگزاری دادگاه صالح علنی ، مناسبترين راهكار برای داوری درست افكار عمومی و فعالين دانشجويی پيرامون وقايع رخ داده در اين پرونده و حواشی آن بعنوان فرازی از تاريخ معاصر و نحوه برخورد قضايی و امنيتی با يك فعال دانشجويی می‌باشد .

كيفيت برگزاری دادگاه اينجانب می‌تواند آزمون ديگری برای سنجش اصلاحات ادعايی در دستگاه قضايی و ميزان جامه عمل پوشيدن   قانون شهروندی باشد. به اين لحاظ مصرانه خواهان برگزاری دادگاه به صورت علنی و بر اساس مقتضيات فرايند دادرسی عادلانه می‌باشم .

و من الله التوفيق

علی افشاري

24/5/1384





کابینه ۷۰ میلیونی یا کابینه مصباح یزدی

وقتی لیست کابینه احمدی نژاد منتشر شد اولین عبور از شعارهای پوپولیستی ایشان نیز آشکار گردید و روشن شد که واقعا به چه اندازه شعارهای این فرد عوام فریبانه بود زیرا به درستی معنا و مفهوم کابینه ۷۰ میلیونی برایمان مشخص گردید .همانطور که به مفهوم کابینه مهرورزی نیز پی بردیم .احتمالا برای آقای احمدی نژاد ۷۰ میلیون ایرانی مساوی است با تئورسین ترور و خشونت و مهرورزی نیز با قتل و کشتار که در کارنامه آقایان کابینه وجود دارد همسان میباشد.البته به قتل و شکنجه که از سوابق کاری همکاران ایشان می باشد باید گاز گرفتن را هم افزود.بله تعجب نکنید حتما ماجرای آقای محسنی اژه ای و آقای عیسی سحر خیز در جلسه هیات نظارت بر مطبوعات را یادتان هست همان جلسه ای که محسنی اژه ای مغول وار به عیسی سحرخیز هجوم آورده و ضمن اینکه به طرف وی قندان پرت نمود بازوی ایشان را هم گاز گرفت.حال ایشان می خواهد مسئول امنیت کشور شوند. خودتان به عمق فاجعه پی ببرید.وااسفا.





 اصلاح طلبان به مردم دروغ نگفتند ولی.......

امروز شبکه ماهواره ای هما مصاحبه ای داشت با حمیدرضا جلایی پور درباه هشت سال نهضت اصلاحات در ایران وهمینطور انتخابات اخیر ریاست جمهوری وی در این گفتگو دوران هشت ساله آقای خاتمی را جزء دوران طلایی نظام نامید وبه دستاوردهای نهضت اصلاحی اشاره نمود وهمینطور علت شکست اصلاح طلبان در انتخابات اخیر را برشمرد که مهمترین آن را وجود دولت پنهان دانست در کنار این نکاتی که این جامعه شناس مطرح نمود وبه حق نکات مهم ودرخور توجهی نیز بود به نکته ای اشاره کرد که قابل بحث است وی در این مصاحبه بیان نمود که در این انتخابات اصلاح طلبان به مردم دروغ نگفتند و به مانند رقیب شارلاتان بازی وعوام فریبانه عمل ننموده اند.این مطلب جلایی پور از یک سو صحیح می باشد و از سوی دیگر نادرست.اینکه جناح رقیب عوام فریبانه عمل نمود وحرفهای پوپولیستی زد واصلاح طلبان این کا را نکردند کاملا درست میباشد و هر منصفی نیز همین قضاوت را دارد ولی نکته مهم اینجاست که آیا اصلاح طلبان پیشرو با کاندیدای خود نیز صادق بوده اند؟ چیزی که متاسفانه باید به آن جواب منفی داد دلیل آن را هم می توان دلخوریهای دکتر معین ار احزاب حامی خودکه در مصاحبه های اخیر خودبه آن اشاره نمود دانست همچنین سخنان اخیر دبیر کل سازمان مجاهدین انقلاب که بیان داشتند که در انتخابات اخیر دکتر معین گزینه اصلی نبود نیز گواهی است بر این مدعا.به نظر من اینکه احزاب به دلیل اینکه کاندیدای واقعی خود را به هر دلیل نتواتستند انتخاب کنند واز روی ناچاری وبه دلیل آنکه در عرصه انتخابات کاندیدایی را معرفی کنند در حالی که باطنا به وی اعتقادی نداشته باشند کاری است که نامی جز اغواگری برای آن نمیتوان انتخاب نمود اینکه آقای دادفر بگوید  ما میدانستیم دکتر معین رای نمی آورد وتنها به خاطر انسجام تشکیلاتی کاندیدا معرفی نمودیم آیا عملی عوام فریبانه نیست؟ هر چند به آن خواسته ای که مدنظرشان بود یعنی انسجام تشکیلاتی هم دست پیدا نکردند و اتفاقا دبیر کل مشارکت یکی از علل شکست در انتخابات را نبود چنین انسجامی دانست.نگارنده معتقد است به جای حرفهایی احساسی از قبیل اینکه حاضرم به تنهایی مسئولیت شکست را بپذیرم<مصاحبه اخیر رضا خاتمی با خبرنامه داخلی مشارکت> صداقت پیشه کنند وعرصه سیاست را به عرصه مکر ونیرنگ تبدیل نکنند انشاا.. در نوشته های آتی به نقاط ضعف احزاب اصلاح طلب اشاره خواهم کرد. 





روز خبرنگار گرامی باد

<به یاد شهید صارمی و شهیده زهرا کاظمی و تمامی خبرنگاران و روزنامه نگاران دربند> 

امروز در حالی روز خبرنگار را گرامی می داریم که هر روز نگاه امنیتی حاکمیت به خبرنگاران و روزنامه نگاران شدت میابد و امنیت شغلی این قشر روز به روز بدتر میشود .نگاهی به رویدادهای چند سال اخیر گواهی است بر این مدعا.اگر شهید صارمی به دست طالبان افغانستان به شهادت رسید زهرا کاظمی نیز توسط طالبان ایرانی شهید شد.فجایع ای که مرتضوی و هم پیمانانش در قوه قضاییه بر سر اهالی مطبوعات در آوردند بن لادن در افغانستان نکرد همگان به خوی دیو سیرتی این فرد پی بردند او که در چند سال اخیر به جلاد مطبوعات نامیده شده است سرگذشت جالبی دارد.مرتضوی متاسفانه همشهری خاتمی است هیچگونه سابقه جبهه یا سوابقی از این دست ندارد.فارغ التحصیل دانشگاه آزاد می باشد.او به دلیل دوستی با پسر آیت ا..یزدی رئیس وقت قوه قضاییه دادگستری یزد را عهده دار میشود او در حین تصدی این پست روزی پذیرای زنی میشود که نالان و گریان ازاو میخواهد کاری برای شوهرش که به دلیل مسائل مالی به زندان افتاده بکند مرتضوی هم به وی می گوید در صورتی خواسته اش را برآورده می کند که او هم درخواست بیشرمانه اش که همانا ارتباط جنسی با آن زن بود رااجابت کند که آن فرد با حالت برافروخته دادگستری را ترک میکند وشرح حال آن جلسه را به برادر شوهرش که در سپاه یزد فعالیت داشت میگویدو برادر شوهرش نیز به او میگوید که مجددا پیش مرتضوی برود و بگوید حاظر است درخواستش را قبول کند و او را به خانه اش دعوت کند به هر حال مرتضوی آن شب به قصد به کام رسیدن به منزل آن زن می رود که با هماهنگی برادر شوهر آن زن با سپاه منطقه مرتضوی دستگیر می شود و پرونده ای در زمینه فساد اخلاقی برای او تشکیل میشود و البته با پیگیریهای مرتضوی پرونده را به تهران می فرستند و او در راه تهران سری به قم زده و با پسر آیت ا... یزدی دیداری داشته و همین دیدار سبب می شود که پرونده مختومه اعلام گردیده و او نه تنها محاکمه نگردید بلکه ترفیع شغل پیدا نموده و رئیس شعبه۱۴۱۰ میشود وسالهای بعد نیز مدیر نمونه کشور انتخاب می شود.آری یک مفسد اخلاقی اکنون دادستان تهران است اگر شنیده میشود که او به زندانیان سیاسی و مطبوعاتی فشار می آورد که اعتراف کنند که با فلان خانم رابطه جنسی داشته به دلیل سرگذشت خودش است آری مرتضوی یک بیمار جنسی است.  





او می رود دامن کشان

        او می آید نعره کشان

امشب مردم ایران حال عجیبی داردند هنوز باور نمیدارند که جانشین خاتمی کسی که هشت سال چهره گشاده ومهربانش در یادها مانده است فردی شده است که بزرگترین هنرش دست بوسی ولی فقیه است عملی که در آغاز مسئولیتش انجام داد و مطمئنا آخرین هم نخواهد بود کاری که هیچگاه خاتمی انجام نداد و به کسی هم اجازه چنین کاری را برای خودش نداد.آری خاتمی به میان مردم بازگشت وبه همین خاطر هم گفت از ملت خداحافظی نخواهد کرد .خاتمی کارهای زیادی انجام داد وکارهای زیادتری هم میتوانست انجام دهد که نگذاشتند خاتمی دروغ نگفت ولی هر راستی هم را نگفت خاتمی شرافت مدنی داشت ولی هیچگاه نخواست شجاعت مدنی مورد نظر دوستانش را داشته باشد خاتمی تنش زدایی را با مصاحبه با سی ان ان آغاز نمود ولی فرصت تکمیل آن را با دست دادن به کلینتون از دست داد ولی خاتمی هر چه بود انسان بود خوی دیو سیرتی و تند خویی نداشت مظهر ادب وشکیبایی بود ومهمتر از همه برآمده از رای واقعی مردم بود.حال ملت ایران مطمئنا آن حالی را که در شامگاه سوم خرداد۷۶ داشتند اکنون ندارند آن زمان امیدوار به آینده بودند و حالا نگران از آینده ای که پیش روی دارند.آری مردم ایران واقعا از احمدی نژاد می ترسند واین ترس را میتوان از چشمان آنها خواند مردم به خوبی گذشته این فرد را میدانند زیرا به یاد می آورند که ایشان در شهرداری تهران از اولین کارهایش تبدیل میادین شهر به گورستان بود به یاد می آورند که طرح خواهران زیتون<استشهادیون>را اول بار او پیشنهاد داد واولین مکان برای نام نویسی این افراد  شهرداری تحت مدیریت ایشان بوده است مردم ایران خیلی چیزهای دیگر در مورد این آقا در حافظه تاریخیشان مانده و به همین دلیل از او میترسند .   





هاشمی در راه پیوستن به اپوزیسیون

ورود هاشمی رفسنجانی به قضیه اکبر گنجی ورایزنیهای وی برای حل مشکل گنجی با مقامات قضایی خود حکایت از چهره جدید از هاشمی در این دوران دارد زیرا او شخصیت اصلی نوشته های گنجی بود و مورد شدیدترین انتقادات او به خصوص در ارتباط با قتلهای زنجیره ای قرار داشت هر چند گنجی در نوشته های اخیر خود به تصحیح اشتباه خود درباره متولیان قتلهای زنجیره ای پرداخت.ولی در کنار اقدامات اخیر هاشمی برای آزادی گنجی برخی صحبتهاو موضع گیریهای او به خصوص بعد از انتخابات نشان از رویکرد تازه هاشمی دارد.او از تعامل نیروهای درون و بیرون از حاکمیت صحبت به میان میاورد به تجلیل از خاتمی می پردازد واو را برگ زرین تاریخ معاصر ایران مینامد  تاکید در به قدرت  ماندن اصلاح طلبان می نماید در جلسات سران نظام که در حضور رهبری صورت می پذیرد حضور نمیابد و مسئول تخلفات انتخاباتی را شخص رهبری می داند.به نظر میرسد هاشمی در حال پوست اندازی است و در تلاش است دیگر دل در گرو حاکمیت ولی فقیه ننهد و خود را هر چه بیشتر با اپوزیسیون نزدیک کند زیزا او به خوبی دریافت که باقی عمر سیاسی خود را باید در کنار کسانی گذراند که در گروه زخم خوردگان حاکمیت فقیهانه قرار دارند.او را در این راه یاری دهیم. 





یاد گذشته ها زنده شد

اصفهان:سعید صفوی.تخت جمشید.منزلت زن.قمار و..... 

یکی از نعمتهای نهضت اصلاحی دوم خرداد این بود که این حقیر با بعضی از دوستان آشنا شدم که به واسطه فعالیتهای سیاسی در اصفهان ودانشگاه خیلی از آنها به یاران همیشگی تبدیل گشتند هر چند به واسطه دوری با بعضی از این دوستان به بیوفایی متهم گردیده ام اما آن کسی که هنوز یادی از ما میکند و ارتباط نزدیکی هر چند با دوری از همدیگر داریم آقا سعید میباشد که در جای خودش از ایشان خواهم گفت.ولی سفر اخیر من به اصفهان که به واسطه یک کار اداری صورت پذیرفت خود بهانه ای گردید تا یاد گذشته ها زنده شود ودیداری با آقا سعید داشته باشم هر چند دوست داشتم با دیگر دوستان از جمله مهدی.بهراد.رشیدو...ملاقاتی داشته باشم وآقا سعید هم زحمت تماس با این دوستان را کشید تا ترتیب یک ضیافت خودمانی را بدهد ولی انگار همه در دسترس نبوده اند تا حقیر از دیدار آنها محروم گشتم ولی در همین چند ساعتی که در اصفهان بودم خود برایم خاطره ای به یاد ماندنی بر جای گذاشت زیرا همصحبت شدن با آقا سعید خود نعمتی است اول اینکه ایشان من را برای ناهار به رستوران تخت جمشید دعوت نمودند که آنمکان برایم خاطرات بسیاری را زنده نمود که جای گفتنش در اینجا مقدور نمیباشد دوم اینکه از هر دری با هم صحبت نمودیم به خصوص گفتگوی من با سعید درباره منزلت زن و جایگاه این قشر در جامعه که به یک گفتگو چالشی تبدیل گردید زیرا او برای اولین بار با صراحت اعلام نمود که کلیت بانوان ایرانی از قدرت فهم پایینی برخوردارند! البته او به سرعت به بیان مفهوم حرفی که زد پرداخت و عنوان نمود که سیستم و نظام باعث گردید که خانمها در جامعه ما اینگونه شوند واگر محدودیتها برداشته شود مطمئنا اینگونه نخواهد ماند ضمنا آقا سعید بسیار تاکید داشت که وی مدافع حقوق زنان میباشد و بیان نمود که در انتخاب همسر نباید به دید استخدام یک آشپز به او نگریسته شود البته این گفتگو چالشی در کنار زاینده رود مطالب مهمی را هم در پی داشت که به دلیل اینکه در میانه این صحبتها خانمهای فالگیری که به صورت دوره گرد در اینمکان بودند و به نظر من آنها را باید میراث انقلاب ۵۷ دانست با مراجعه گاه و بیگاه خود به ما برای گرفتن فال رشته کلام از هم گسسته میشد و به همین خاطر نمیتوانم بیش از این در مورد این گفتگو مطلبی بنویسم .ولی در ادامه سفر چند ساعته ام به اصفهان آقا سعید من را با صحنه ای روبرو کرد که بسیار مرا متعجب ومتاسف نمود.او به من در کنار سی وسه پل جوانانی را نشان داد که دور هم جمع میشدند و با اختراع یک بازی من در آوردی علنا قمار مینمودند وبه خاطر اینکار چه دعواهایی هم که با هم نمیکردند و تا سرحد از میان بردن یکدیگر به خاطر مبلقی پول چهره این شهر تاریخی را به تگزاس تبدیل نمودند پیش خود گفتم احتمالا همین افراد احمدی نژاد را نفر اول این شهر کردند گو اینکه سعید از این حرفی که با خود زدم بو برد و لبخند ملیحی زد.





به زودی باز خواهم گشت

برای چند کار اداری مدت کوتاهی در سفر خواهم بود امیدوارم بعد از بازگشت اکبر گنجی را سلامت در خانه اش ببینم.تا بعد.